۲- قرآن و اعتقادات یهود
قرآن کریم در لابه لای تمام مطالبی که درباره ی یهودیان مطرح می سازد به شکلی ظریف اعتقادات حقیقی ایشان را به تصویر کشیده و نقاط ضعف و قوّت آنان را پررنگ نموده و با مضامینی خاص بیان داشته است؛ به گونه ای که هرانسان منصفی به طرز طرح نمودن مطالب با نگاهی تحسین آمیز خواهد نگریست و در بعضی موارد دلسوزی خالق برای مخلوق وصف ناشدنی است. در اینجا به ذکر مواردی از اعتقادات اشاره می گردد.
۲-۱- دیدگاه مادی یهود به خدا
یهودیان از پیامبرشان حضرت موسی۷خواستند تا پروردگارشان را به چشم ببینند، و خدا آشکارا در کنار آنان حاضر شود و ایشان بتوانند او را با چشم سر ببینند!
الف) نگاهی به تفاسیر
قرآن کریم به این خواسته ی یهود اشاره می نماید:«. . . لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَهً. . .»[۱۰۱] شیخ طبرسی در تفسیر این آیه می گوید:[وقتى شما (پدران شما) به موسى۷گفتید ما تو را که مىگویى فرستاده ی خدا هستم تصدیق نمىکنیم مگر خدا را آشکارا ببینیم و به ما بگوید که تو فرستاده اویى. بعضى گویند وقتى موسى۷الواح را براى بنى اسرائیل آورد که در آن، تورات بود آنان گفتند ما باور نمىکنیم که این ها از طرف خدا باشد جز اینکه خدا را علنى ببینیم. بعضى دیگر گویند کلمه «جهره»(علنى) صفت گفتار آنان است یعنى آن ها این سخن را صریحاً و علناً به موسى۷گفتند که: تا خدا را نبینیم تو را تصدیق نمىکنیم.ولى اقوى همان قول اول است.پس شما را مرگ فراگرفت در حالى که خود، ناظر علل و اسباب آن بودید «وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»یا به آتشى که بدان گرفتار شدید مىنگریستید.
حال این سؤال مطرح می شود که این درخواست از ناحیه ی پدران آن دسته از بنى اسرائیل که در زمان رسول اکرم۶بودند نسبت به حضرت موسى۷شد، پس چرا خداوند یهودیان عصر پیامبر۶را مذمّت می کند؟ در جواب باید گفت: زیرا آنان نیز به راه پدران خود رفتند و به رسول اکرم۶و آنچه او آورده بود، ایمان نیاوردند و مانند اجداد خود که گاهى به پیامبرشان موسی۷می گفتند خدایى غیر از خداى بزرگ بر ایشان قرار دهد وگاهى گوساله مىپرستیدند و گاهى می گفتند تا خدا را علنى نبینیم، تو را تصدیق نمىکنیم! آنان نیز رسول اکرم۶را آزار می دادند. و مسئله دوم زشتتر و بدتر از اولى است.][۱۰۲]
ب)نکات آیات جهت ایجاد الگو
بنابر آنچه گذشت مطالب ذیل حاصل می شود.
۱- یهودیان و یا کسانی که نسبت به رفتار نادرست اجداد خویش، همراهی و همصدایی کنند و یا حتی مهر سکوت بر لب بزنند که نشان رضایت از عملکرد گذشتگان باشد؛ گوئی در ارتکاب به آن عمل همدست بوده اند.
۲- مذمّت یهودیان به جهت عدم قبول دعوت انبیاء:.
۳- آزار و اذیت پیامبران و معصومین:کردار ناپسندی است که در هر زمان و مکان همواره مورد مذمّت است.
۴- خدا باوری انسان، نیاز به دیدن با چشم سر ندارد و نباید به جهت تکبر و خودخواهی و خلاصی خویش از قبول تکالیف الهی، مسائل الهی را به سخره گیرد.
۲-۲-تفره رفتن از بذل مال
قرآن به این گفته ی یهود«. . . قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَنحَْنُ أَغْنِیَاءُ. . .»[۱۰۳]اشاره می کند. خداوند، سخن آن ها را که گفتند: «خدا فقیر است، و ما بىنیازیم»، شنید! به زودى آنچه را گفتند، خواهیم نوشت و (همچنین) کشتن پیامبران را بناحق (مىنویسیم) و به آن ها مىگوییم: «بچشید عذاب سوزان را (در برابر کارهایتان!)
الف) نگاهی به تفاسیر
[سیاق این آیه«. . . قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَنحَْنُ أَغْنِیَاءُ. . .»، با آیات ما قبل آن مرتبط است که در مقام تشویق مردم براى جهاد با جان و مال خود در راه خدا است، که از سستى و فشل و بخل برحذر می دارد. یهودیان گفته بودند خدا فقیر است و ما همه اغنیائیم و از این گذشته امور را علیه مسلمین واژگونه مىکردند، و آیات خدا را تکذیب مىنمودند و آنچه خدا از ایشان به عنوان پیمان گرفته بود که براى مردم بیان کنند بیان نکردند، بلکه در مقابل، سرپوش روى آن گذاشته و انکار و کتمانش کردند. و گوینده ی این سخن یهود است، به قرینه اینکه در ذیل آیه، مساله پیغمبرکشى را ذکر مىکند که کار یهودیان است و همچنین در دو آیه بعد سخن یهود را نقل مىکند که گفتند:«خداوند از ما پیمان گرفته که به هیچ پیامبرى ایمان نیاوریم. . .»[۱۰۴] یهودیان وقتى این سخن را گفتند که امثال آیه:«مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً. . .»[۱۰۵] را شنیدند، اتصال این سخن به آیه قبل هم که مىفرماید:«وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ. . .»تا اندازهاى بر این معنا شهادت مىدهد. ممکن هم هست این سخن را بدان جهت گفته باشند که فقر و فاقه عمومى مؤمنین را دیده، به عنوان تعریض و زخم زبان گفته باشند که اگر پروردگار مسلمانان توانگر و بىنیاز بود نسبت به گروندگان به دینش غیرت به خرج مىداد و آنان را از گرسنگى نجات مىبخشید، پس معلوم مىشود پروردگار مسلمین فقیر و ما توانگریم.
«سَنَکْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ. . .»مراد از کتابت آنچه گفتند ضبط و حفظ و جلوگیرى از محو آن است، و نیز ممکن است که مراد این باشد که«ما سخن یهود را در نامه اعمالشان مىنویسیم» و برگشت هر دو به یک معنا است و مراد از«کشتن انبیا بدون حق»این است که اگر انبیا را نمىشناختند و نمىدانستند که مثلا فلان شخص پیغمبر خدا است و یا سهو مىکردند، و یا به خطا مىرفتند، مىتوانستیم بگوئیم که کشتن به حق بوده، ولى یهودیان، پیغمبران را با علم به اینکه پیغمبرند کشتند، پس کشتنشان به غیر حق بود، و اگر خداى تعالى در این آیه شریفه سخن نامبرده یهودرا در ردیف پیغمبرکشى آنان قرار داد، براى این بود که بفهماند آن سخن دست کمى از پیغمبر کشى نداشت، بلکه سخن عظیم و توهین بزرگى به ساحت مقدس خدا بود.][۱۰۶]
و تعبیراتى که در این آیه فرموده و ذیلاً به آن ها اشاره می شود[همه از باب لطف و عنایت به مؤمنین و ترغیب و تشویق به این امر عظیم است:
۱- این انفاقات را به عنوان قرض به خدا تعبیر فرموده به اینکه او غنى بالذات است و هیچگونه احتیاجى به کسى ندارد.
۲- به قرض حسن تعبیر نمود و براى قرض حسن چند معنى ذکر نمودهاند قرض بدون رباء، قرض بدون من و اذى، قرض از مال حلال، ولى ظاهراً مراد قرضى است که از روى خلوص نیت و تقرب یافتن باو باشد.
۳- جمله «فیضاعفه»است که ضعف بمعنى دو چندان است یعنى این قرض را ما دو برابر رد می کنیم.
۴- کلمه «اضعافاً کثیره»یعنى هر ضعف از آن را نیز مضاعف می کنیم، دو برابر را چهار برابر و چهار برابر را هشت برابر و هشت برابر را شانزده برابر و هکذا الى ما شاء اللَّه عوض عنایت می کند، و چون معین نفرموده که این پاداش در دنیا یا در آخرت است به مقتضاى اطلاق، شامل هر دو می شود.
۵ و ۶- جمله «وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ»یعنى قبض و بسط به دست او است و ممکن است مراد از قبض گرفتن نعمت و از بسط اعطاء آن باشد یعنى نعمى که در اختیار شماست خدا به شما عطا فرموده و اگر بخواهد از شما می گیرد و ممکن است مراد از قبض، گرفتن صدقات باشد یعنى خداوند انفاقات شما را به دست خود می گیرد اشاره به اینکه به حساب خود محسوب می دارد چنانچه در باب صدقات این معنى در اخبار وارد شده و مراد از بسط، عوض دادن باشد یعنى خدا است که به اضعاف کثیره و مضاعفه انفاقات شما را عوض می دهد.][۱۰۷]
۷- جمله«وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»بازگشت شما به سوى اوست و از عنآیات کامله و نعم دائمه او برخوردار خواهید شد و از اخبارى که در تفسیر برهان در ذیل این آیه، روایت کرده است سه مطلب استفاده می شود:
۱- مورد آیه به صله امام۷تفسیر شده و معلوم است که این معنى اظهر مصادیق آیه است و منافى با عموم و اطلاق آن نیست.
۲- لفظ«کثیره»را بما لا تحصى تفسیر نمودهاند یعنى عنآیات الهیه که شامل اهل انفاق می شود بى حدّ و حصر است.
۳- قبض و بسط را به منع و اعطاء تفسیر نمودهاند یعنى به مقتضاى حکمت، بعضى را از بعضى نعم منع نموده و به بعضى عطا می فرماید و این تفسیر براى ترغیب در انفاق است که اگر انفاق کنند مورد بسط الهى و زیادتى نعمت او می شوند و اگر ترک انفاق کنند مورد قبض نعمت و از دست دادن آن می گردند زیرا فقر و غنا و عطا و منع به دست اوست و هر که در راه او بذل و بخشش کند به اضعاف مضاعف به او عطا می کند و هر که بخل ورزد نعمت را از او می گیرد.[۱۰۸]
[شأن نزول آیه به روایت ابن اسحاق و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی حاتم از عکرمه از ابن عباس از این قرار است که درباره ی یکی از بزرگان و دانشمندان احبار یهود به نام «فِنحَاص بن عازورا » است.][۱۰۹] و گویند[پیغمبر۶به وسیله ی ابوبکر نامهاى براى یهود بنى قینقاع فرستاد و آن ها را به نماز و زکات و قرض دادن در راه خدا دعوت کرد ابوبکر به کنیسه آن ها در آمد و مردمى بسیار را دید که بر گرد مردى جمع شدهاند به نام فنحاص. ابوبکر آن ها را به سلام و نماز و زکاه خواند. فنحاص گفت اگر آنچه گویى حقست خدا فقیر است و ما بىنیاز، و اگر خدا بىنیاز است دیگر از اموال ما قرض نمی خواست. ابو بکر در خشم شد و سیلى به او زد.پس خداوند این آیه را فرستاد. «وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ»یعنى عذاب سوزان را بچشید. و کلمه «ذوقوا»این معنى را می رساند که از عذاب خلاصى ندارند و عرب وقتی به کسى بگوید: «ذق هذا البلاء»(این بلا را بچش) یعنى از آن نجات نخواهى یافت. در الدرالمنثور آمده است که ابن جریر و ابن منذر از قتاده روایت کرده اند که[در ذیل آیه:«لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ. . .»گفته است: (طبقه قبل از طبقه ما) براى ما چنین گفتند: که این آیه در باره حیى بن اخطب نازل شده که وقتى آیه شریفه «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَهً»نازل شد (و جریان نزولش به گوش او رسید) گفت: کار ما به کجا رسیده که پروردگارمان از ما قرض مىخواهد، آن طور که یک فقیر از غنى قرض مىگیرد][۱۱۰]و در تفسیر عیاشى در ذیل همین آیه از امام صادق۷روایت کرده است که فرمود:[به خدا سوگند یهودیان خدا را ندیدهاند تا بدانند که فقیر است، و لیکن از آنجا که دیدند اولیاى خدا فقیرند پیش خود گفتند اگر خدا غنى بود اولیایش هم غنى بودند پس لابد خدا فقیر است که اینان فقیرند،آنگاه از در فخرفروشى ثروت خود را به رخ کشیدند وگفتند:«خدا فقیر است و ما غنى»][۱۱۱]وکلینی از امام صادق۷روایت آورده که فرمود: [بین یهودیانى که گفتند خدا فقیر است با یهودیانى که انبیا را کشتند چندین سال فاصله بود و با این حال خداوند در این آیات پیغمبرکشى را به همین یهودیان نسبت داده و این بدان جهت است که یهودیان صاحب آن سخن، به عمل زشت اجدادشان که پیغمبران را مىکشتند، راضى بودند.][۱۱۲]
ب)نکات آیات جهت ایجاد الگو
خداوند مسلمانان را به دادن صدقه و انفاق در راه خداوند به عنوان اینکه صدقه و انفاق نوعی وام دادن به خداوند است تشویق کرده و آنان را به این عمل ترغیب می کند. اما انفاق وصدقه به معنای قرض دادن به خداوند در معنای واقعی کلمه نیست و به معنای نیاز وام گیرنده به حال قرض دهنده نمی باشد، بلکه خداوندِ سبحان غنی و بی نیاز و بندگان، نیازمند او هستند. با توجه به آنچه گذشت به نظر می رسد:
۱- خداوند متعال به انفاق در راه خدا، مقامی والا داده است که گوئی انفاق کننده مال خود را به خداوند واگذار نموده است و در نزد خدا چندین برابر افزایش یافته و به انفاق کننده باز می گردد.
۲- دلالت آیه بر این که راضى بودن به کار زشت و گناه دیگرى در بزرگى جرم، در ردیف خود ارتکاب همان جرم است؛ زیرا یهودیانی که این آیه خطاب به آن هاست انبیاء را نکشته بودند، بلکه اجدادشان کشته بودند ولى اینان نیز به واسطه ی رضایت به کردههاى اجداد مذمت شدهاند.][۱۱۳]
۲-۳- نسبت بخل به خدا
قرآن کریم فرموده است: «و یهود گفتند: «دست خدا (با زنجیر) بسته است.»دستهایشان بسته باد! و به خاطر این سخن، از رحمت (الهى) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است هر گونه بخواهد، مىبخشد ! ولى این آیات، که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیارى از آن ها مىافزاید. و ما در میان آن ها تا روز قیامت عداوت و دشمنى افکندیم. هر زمان آتش جنگى افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت و براى فساد در زمین، تلاش مىکنند و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.»[۱۱۴]
الف) نگاهی به تفاسیر
فخر رازی گوید:[قرآن این گفتار را رد کرده و به همین علت، آن ها را کافر و نفرین شده می خواند.][۱۱۵][این معنى از ابن عباس و قتاده و عکرمه است که گویند: خداوند، نعمت خود را بر یهودیان، گسترش داده بود و آن ها از دیگران ثروتمندتر بودند. اما همین که خدا را با مخالفت با پیامبر گرامى اسلام۶، معصیت کردند، دچار فقر شدند و خداوند نعمت خود را از ایشان باز گرفت. «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ»خداوند خبر مىدهد که دست آن ها در جهنم بسته است. مقصود این است که خداوند به کیفر این گناه، آن ها را دست بسته، گرفتار جهنم مىسازد. بعضی گویند که این جمله نفرین است. مثل «قاتله اللَّه»(خدا او را بکشد) بنابراین مقصود این است که ما را تعلیم دهد که آن ها را نفرین کنیم. چنان که به ما یاد مىدهد که «إن شاء اللَّه»بگوییم.[البته نفرینى که مشابه است با منقصتى که به ساحت قدس خدا نسبت داده اند، یعنى دست بستگى وسلب قدرت برانجام خواسته ی خود.][۱۱۶] آلوسی گوید:[سلب قدرت خود یکى از مصادیق لعنت و دورى از رحمت خداست. می تواند«غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ»نفرین نباشد بلکه از اخبار غیبى و اخبار به عذابى باشد که یهود در کیفر این گفتار ناروا و جسارت به پروردگار به آن مبتلا مىشود.][۱۱۷][«وَ لُعِنُوا بِما قالُوا»به سبب این گفتار از رحمت و ثواب خداوند دورند.یعنى در دنیا گرفتار عذاب جزیه و در آخرت گرفتار دوزخند.][۱۱۸] فخر رازی گوید:[وقتى امثال ونظائر آیات«مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»[۱۱۹] و«وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»[۱۲۰] به گوش یهود رسیده آن آیات را بهانه قرار داده و خواستهاند مسلمین را مسخره کنند و بگویند این چه خدایى است که براى ترویج دین خود و احیاى آن این قدر قدرت مالى ندارد که حاجت خود را رفع کند، و ناچار دست حاجت و استقراض به سوى بندگان خود دراز مىکند؟! اکنون خداوند براى پاسخ گفتار آن ها مىفرماید:«بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ»: دو نوع نعمت ظاهر و نعمت باطن باشد. نعمتهاى ظاهر و باطن خود را بر شما ارزانى داشت][۱۲۱] فخر رازی ادامه می دهد: حسن گوید: منظور از«یدان»قوت و قدرت است. «یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ»و نسبت به هر کس بخواهد، انفاق مىکند و از هر که بخواهد منع مىکند، زیرا انفاق را از روى تفضل انجام مىدهد و باید از روى مصلحت باشد. «وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً»نازل شدن قرآن مجید بر تو، بر سرکشى و کفر بسیارى از آنان خواهد افزود. افزایش کفر آن ها به خاطر این است که هر حکمى از خداوند بر پیامبرش۶نازل شود و به اطلاع آن ها برسد، انکار مىکنند.][۱۲۲] شبّر گوید:[و علت بیان خداى متعال در این آیه که مىفرماید: آیاتى که به تو نازل شده (قرآن) طغیان آن ها را مضاعف مىکند، معنایش این نیست که (العیاذ باللَّه) قرآن سبب ضلالت آن ها است بلکه به این عنایت است که اصولاً جنس یهود به خودى خود جنسى حقود و حسود و کینهتوز است و نزول قرآن سبب شد آن آتش تیزتر شود و معارف حق و دعوت صریحى که در قرآن است باعث شد آن کفر و حسد طغیان کند][۱۲۳] علامه طباطبائی گوید:[و به همین عنایت است که خداى متعال در مواضع عدیدهاى از قرآن کریم هدایت و ضلالت را به خود نسبت مىدهد، از آن جمله مثلاً مىفرماید:«کُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً»[۱۲۴] و در خصوص قرآن مىفرماید:«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقرآن ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً»[۱۲۵] چون اضلال و نظایر آن مانند بدبختى و شقاوت، وقتى از خداوند متعال ناپسند و مذموم است که ابتدایى باشد، یعنى خداوند کسى را بدون جهت گمراه و یا بدبخت کند و اما اگر پاداش و اثر گناهى باشد که خود آدمى مرتکب شده است و یا مثلا گناهى کرده است که موجب خشم خداوندى و رسیدن به درجه بالاترى از گمراهى شده باشد، این گمراهىهاى متجدد نسبت به خداى متعال مذموم نیست.نسبت دست بستگى در پارهاى از حوادث به خدا دادن، خیلى از یهود و معتقدات دینیش که هم اکنون در تورات موجود است دور نیست. چه تورات جایز مىداند پارهاى از امور، خداى سبحان را به عجز در آورد و سد راه و مانع پیشرفت بعضى از مقاصدش بشود،. . . صرفنظر از اینکه در خصوص آیه مورد بحث ممکن است غرض یهود استهزا بوده باشد همچنین درصدد آن است که همه بدانند اگر یهود روز بروز بر کفر و عناد خود مىافزاید براى همین است که خداوند به ایشان سخط کرده و نور دلشان را خاموش نموده و ایشان هم خود مستوجب چنین سخطى بودهاند، و نیز بدانند که این طغیان و کفر روز افزون و آثار شومى که یکى پس از دیگرىمتوجه یهود خواهد شد سرنوشتى است حتمى، چون در آیه به دو وسیله مطلب را تاکید کرده، یکى«لام»در«لیزیدن»و یکى هم«نون»تاکیدى که در آخر همان کلمه است، و در اینکه نخست طغیان و سپس کفر را ذکر فرموده اشاره است به همان ترتیب طبیعى این دو، چه در خارج هم مىبینیم که کفر از آثار طغیان و زائیده آنست.در این آیه نویدى است براى مسلمین، چه از سیاق آن استفاده مىشود که براى همیشه سعى و کوشش یهود علیه مسلمین و بر افروختن آتش جنگ و ایجاد فتنهشان(البته آتش جنگى که علیه اسلام و ایمان مىافروزند) بى نتیجه و خنثى است.سعى و کوشش یهود همه براى آن است که زمین را علیه دین پر از فساد کنند و خداوند مفسدین را دوست ندارد، و چون آنان را دوست ندارد زمین خود و بندگانش را به دست آنان نمىسپارد، و نمىگذارد آنان به آرزوى پلید خود نایل شوند، و سعى و کوشش آنان بیهوده خواهدماند.یهودیان به منظوررسیدن به آن هدف فساد فحشا و را در زمین ترویج می کنند.][۱۲۶] و بنابر آیات قرآن کریم گفته شده است که:[و اگر البته أهل کتاب ایمان آورده بودند و از مخالفت فرمان خدا پرهیز کرده بودند بی گمان بدی هاى آنان را از ایشان مىزدودیم و بی گمان آنان را در بهشت هاى نعیم داخل مىکردیم.][۱۲۷]طبری می افزاید:[و اگر البته أهل کتاب، توراه و انجیل را و قرآنى را که از پروردگارشان به سوى ایشان فرو فرستاده شده است بپا داشته بودند بی گمان مىخوردند از زبرشان (از درختان) و از زیر پاهاشان (از مزروعات زمین). بعض از أهل کتاب، گروهى معتدلند (همآن ها که اسلام آوردند) و بسیارى از آنان بد است رفتارى که مىکنند.][۱۲۸]
ب)نکات آیات جهت ایجاد الگو
با توجه به آنچه گذشت مطالب ذیل حاصل می گردد:
۱- نسبت بخل به خداوند رازق، افتراى بزرگی است.
۲- کسانی که این گفتار ناروا و جسارت به پروردگار را مرتکب شدند،به کیفری مداوم مبتلا هستند.
۳- «فنحاص بن عازورا»گفت: «دست خدا بسته است»و دیگران او را منع نکردند، از این رو خداوند به همه ی یهودیان، این مطلب را نسبت می دهد.
۴- گفتن سخنان این گونه حاکی از به سخریه گرفتن است.
۵- چنین رفتاری نشانه ی اسائه ی ادب نسبت به خدای متعال است.
۶- عملکرد یهودیان موجب افزایش روزافزون کفر وعناد در آنان شده و به همین علت خداوند به ایشان سخط کرده و نور دلشان را خاموش نموده و ایشان خود مستوجب چنین سخطى بودهاند.
۷- همواره خود را نسبت به خداوند متعال نیازمند دانسته و شاکر واقعی او باشیم و از هر کسی که کوچکترین جسارت و افتراء به خدای متعال می بندد سرسختانه بپرهیزیم.
۲-۴- نگاه یهودیان به فرشتگان
z= عدد مورد نظر در جدول z برای رسیدن به اطمینان مورد نظر
SX2= واریانس نمونه مقدماتی
= دقت برآورد
N= جامعه آماری
با توجه به اینکه جامعه آماری در این تحقیق ۲۱۲ نفر میباشد. نمونه آماری با توجه به فرمول فوق تقریباً ۱۳۷ نفر میباشد.
۳-۳روش های گردآوری داده ها و اطلاعات
در تحقیق حاضر برای گردآوری داده ها از روش پرسش نامه و برای تنظیم ادبیات موضوع از روش کتابخانه ای شامل کتب ، مقالات ، مجلات علمی و پایان نامه ها و اینترنت استفاده می شود این دو شیوه معمول و مرسوم در مدیریت در ذیل تشریح شده است.
۳-۳-۱ مطالعات کتابخانه ای
برمبنای نظرحافظنیا روش کتابخانه ای در تمامی تحقیقات علمی مورد استفاده قرار می گیرد، لیکن در بعضی از آنها در بخشی از فرایند تحقیق از این روش استفاده می شود و در بعضی دیگر ، موضوع تحقیق از لحاظ روش،ماهیتا کتابخانه ای است.در روش کتابخانه ای از انواع منابع برای جمع آوری داده ها می توان بهره گرفت. از این منابع می توان به اسناد ،کتب ،مقالات،مجلات،میکرو فیلم،میکرو فیش ،دیسک ها و دیسکت های کامپیوتری اشاره کرد.(حافظ نیا ،۱۳۹۲،ص ۴۴)
دراین تحقیق کتابخانه های مرتبط و مربوط که میتوانست منابع درخور را داشته باشد مورد بررسی قرار گرفت که بعنوان نمونه می توان بهکتابخانه دانشگاه آزاد اسلامی رشت و دانشگاه گیلان اشاره نمود ، بدلیل محدود و معدود بودن منابع مورد نیاز در کتاب ها از مطالب اینترنتی استفاده بیشتری گردیده است. البته این منابع بعد از اطمینان از اعتبار علمی و قابلیت استناد بکار گرفته شدند ، همچنین به دلیل اهمیت وافر و اعتبار حائز اهمیت مقالات موجود در پایگاه های علمی مانند ساینس دایرکت[۶۴]، امرآلد[۶۵]و وایلی[۶۶]و … بیشتر از سایر مطالب اینترنتی مورد استفاده و استناد قرار گرفته است.
۳-۳-۲ پرسش نامه
یکی از روش های بسیار متداول گردآوری اطلاعات روش پرسش نامه است که از آن طریق می توان امر گردآوری اطلاعات در سطح وسیع را انجام داد.از نکات بارز این روش،جمع آوری اطلاعات در سطح وسیع و با هزینه بسیار پایین می باشد. (حافظ نیا ، ۱۳۹۲، ص۶۵)
از طریق پرسش نامه می توان دانش ، علایق ، نگرش و عقاید فرد را مورد ارزیابی قرار داد ، به تجربیات قبلی وی پی برد و به آنچه در حال حاضر انجام می دهد آگاهی یافت (حافظ نیا ،۱۳۹۲،ص۶۵).
در این تحقیق از دو روش پرسش نامه ای و کتابخانه ای ، جهت گردآوری اطلاعات استفاده شده است ، به این صورت که به منظور تکمیل فصل دوم و ادبیات موضوعی بیشتر از منابع کتابخانه ای از جمله کتب ، مجلات و پایان نامه ها استفاده شده است و برای بدست آوردن جمع آوری اطلاعات مورد نیاز درباره فرضیه های تحقیق از پرسشنامه استاندارد کتاب مقیمی و رمضان (۱۳۹۰)، استفاده گردیده است. پرسشنامه مورد استفاده دراین تحقیق از۲بخش تشکیل شده است،بخش اول شامل سوالاتی درارتباط با مشخصات فردی پاسخگویان (متغیرهای جمعیت شناختی)ازنوع اسمی مانند : سن،جنسیت، تحصیلاتو سابقه کاری می باشد.در خصوص سوالات بخش دوم که مربوط به سوالات ارزیابی کننده متغیرهای تحقیق است از طریق طیف لیکرت[۶۷] ۵ نقطه ای (خیلی زیاد، زیاد، متوسط، کم، خیلی کم) استفاده شده است که این نوع متغیرها ترتیبی هستند(پیوست ۱).ضمنا باید اشاره نمود که به منظورجمع آوری پرسشنامه حدود ۱۳۷پرسشنامه میان کارکنان و کارشناسان شرکتهای بیمه توزیع گردید و در تجزیه و تحلیل مورد استفاده قرار گرفت.
۳-۳-۲-۱ معرفی پرسشنامه
جدول ۳-۲: توصیف سوالات پرسشنامه
مؤلفه های تحقیق | ابعاد | سوالات پرسشنامه |
عوامل محیطی | عوامل خرد-ملی | ۷-۱ |
عوامل درون سازمانی | نگرش مبتنی بر منابع | ۱۵-۸ |
نگرش مبتنی بر بازار | ||
نگرش مبتنی بر دانش | ||
عوامل ایجاد ارزش ادراکی |
ارزش ادراکی رقبا وبازاراز بنگاه | ۲۳-۱۶ |
ارزش ادراکی مشتری از بنگاه | ||
رقابت پذیری | عملکرد بنگاه در قبال بازار | ۳۰-۲۴ |
عملکرد بنگاه در قبال مشتری |
بازده سهام[۴]
بازده در فرایند سرمایهگذاری نیروی محرکی است که ایجاد انگیزه میکند و پاداشی برای سرمایهگذاران محسوب میشود. بازده ناشی از سرمایهگذاری برای سرمایهگذاران حائز اهمیت است، برای اینکه تمامی بازی سرمایهگذاری بهمنظور کسب بازده صورت میگیرد. یک ارزیابی از بازده، تنها راه منطقی (قبل از ارزیابی ریسک) است که سرمایهگذاران میتوانند برای مقایسه سرمایهگذاریهای جایگزین و متفاوت از هم انجام دهند. برای درک بهتر عملکرد سرمایهگذاری، اندازهگیری بازده واقعی (مربوط به گذشته) لازم است. مخصوصاً اینکه بررسی بازده مربوط به گذشته در تخمین و پیشبینی بازدههای آتی نقش زیادی دارد (راعی، ۱۳۸۳).
اجزای بازده
بازده معمولاً از دو بخش تشکیل میشود:
۲-۳-۳-۱-۱ سود دریافتی
مهمترین جزء بازده سودی است که بهصورت جریانهای نقدی دورهای سرمایهگذاری بوده و میتواند به شکل بهره یا سود تقسیمی باشد. ویژگی متمایز این دریافتها این است که منتشرکننده پرداختهایی را بهصورت نقدی به دارنده دارایی پرداخت میکند. این جریانهای نقدی با قیمت اوراق بهادار نیز مرتبط است.
۲-۳-۳-۱-۲ سود (زیان) سرمایه
دومین جزء مهم بازده، سود (زیان) سرمایه است که مخصوص سهام عادی است ولی در مورد اوراق قرضه بلندمدت و سایر اوراق بهادار با درآمد ثابت نیز مصداق دارد. به این جزء که ناشی از افزایش (کاهش) قیمت دارایی است سود (زیان) سرمایه میگویند. این سود (زیان) سرمایه ناشی از اختلاف بین قیمت خرید و قیمت زمانی است که دارندۀ اوراق قصد فروش آنها را دارد. این اختلاف میتواند سود و یا زیان باشد (راعی، ۱۳۸۳).
دلایل پرداخت سود سهام
شرکتها به دلایل متعددی اقدام به پرداخت سود سهام میکنند که برخی از آنها عبارتاند از:
الف ) سود سهام درآمد باثباتی برای سهامداران محسوب میشود بهطوریکه بر اساس میزان سود سهام دریافتی میتوانند هزینه زندگی خود را تنظیم نمایند.
ب) سهامداران بالقوه به گزارشهای مالی و اخبار مربوط به سود تقسیمی شرکتها توجه خاص دارند.
ج) تغییرات در سود تقسیمی سهام حاوی اطلاعات مفیدی برای سهامداران میباشد.
چ) اگر سهامدار شرکتی عادت به دریافت سود سهام داشته باشد در این صورت قطع ناگهانی پرداخت سود سهام توسط آن شرکت اینگونه سهامداران را دچار مشکل می کند.
ح) در بازاری که در آن هزینههای تنزیل به خاطر عدم اطمینان بالاست پرداخت سود سهام در حال حاضر نسبت به پرداخت در آینده دارای ارزش بیشتری میباشد.
خ) عدم پرداخت سود ممکن است رقبای واحد تجاری را به تبلیغات تهاجمی علیه شرکت تشویق نماید.
د) شرکت توانایی بالفعلی در تولید نقدینگی بهاندازه کافی دارد و لذا نیازی به سرمایهگذاری مجدد سودها نمیبیند، بر این اساس اقدام به توزیع سود میان سهامداران خود می کند.
ذ) درصورتیکه هزینههای مالیات بر سود سهام در مورد اغلب سهامداران پائین باشد و یا سود سهام مشمول معافیت مالیاتی باشد این امر شرکتها را به پرداخت سود تشویق میکند.
ر) گاهی هزینههای معاملاتی و نقلوانتقال سهام در خصوص سهامدارانی که به خاطر نیاز به وجوه نقد مجبور به فروش سهام خود میشوند پرداخت سود سهام را ایجاب میکند.
ز) برخی از مقررات تجاری و مالیاتی، شرکتها را از انباشتن غیرضروری و بیشازحد سود منع نموده و آنها را ملزم به پرداخت سود سهام در میان سهامداران می کند.
در ایران تصمیمگیری در مورد تقسیم سود جزو اختیارات مجمع عمومی عادی صاحبان سهام است(راعی، ۱۳۸۳).
روشهای پرداخت سود سهام
پسازآنکه شرکت تصمیم میگیرد قسمتی از سود حاصله را بین سهامداران خود تقسیم کند باید شیوه پرداخت آن را تعیین نماید عمده روشهای پرداخت سود را به شرح زیر میتوان نام برد. (جهانخانی و پارسائیان،۱۳۷۳،۱۲۴).
پرداخت سود سهام بهصورت وجه نقد
این شیوه رایجترین روش پرداخت سود سهام بوده و عمدتاً در شرایطی که شرکت مشکل کمبود نقدینگی ندارد مورداستفاده قرار میگیرد. فرایند پرداخت سود سهام شرکتها دارای چهار تاریخ مشخص است که عبارتاند از: تاریخ اعلام، تاریخ ثبت، تاریخ مؤثر در بورس و تاریخ پرداخت سود.
الف) تاریخ اعلام. روزی است که هیئتمدیره شرکت گرد هم میآیند، در مورد پرداخت سود سهام تصمیم میگیرند و نتیجه تصمیمات خود را اعلام میکنند
ب) تاریخ ثبت در دفاتر سهام. سود سهامی که هیئتمدیره یک شرکت اعلام میکند به کسی پرداخت میشود که در تاریخ معینی نام وی بهعنوان صاحبسهم در دفاتر سهام به ثبت رسیده باشد
ج) تاریخ مؤثر در بورس. طبق مقررات بورس نیویورک زمانی که یک سرمایهگذار سهام شرکتی را خریداری میکند چهار روز کاری طول میکشد تا این سهام در دفتر سهام شرکت به نام وی منتقل شود، درنتیجه، زمانی که سود سهام اعلام میشود سود به کسی تعلق خواهد گرفت که چهار روز قبل از تاریخ ثبت یا تاریخ مؤثر سهام را خریداری کرده باشد. اگر کسی سهام را بعد از تاریخ مؤثر در بورس (چهار روز قبل از تاریخ ثبت) خریداری کند، به وی سود سهام تعلق نخواهد گرفت و فروشنده سود سهام را دریافت خواهد کرد.
چ) تاریخ پرداخت: پسازاینکه هیئتمدیره میزان و زمان پرداخت سود سهام را اعلام کرد و پس از گذشت تاریخ ثبت، طبق دفاتر سهام شرکت، نام صاحبان سهام در آن روز که مستحق دریافت سود سهام هستند مشخص میشود. سپس شرکت اقدام به کشیدن چک در وجه سهامداران میکند (جهانخانی و پارسائیان،۱۳۷۳،۱۲۴).
سود سهمی
در این حالت شرکت بهجای سود، سهام عادی منتشر نموده و هماهنگ با افزایش سرمایه به سهامداران سهام جایزه ارائه میدهد این سهام عمدتاً بهمنظور حفظ نقدینگی شرکت و جلوگیری از خروج وجه نقد از شرکت جهت سرمایهگذاری در پروژههای طرح توسعه میباشد.
سهامداران باید بدانند که دریافت سهام جایزه درواقع تقسیم درآمد جاری شرکت نیست بلکه شناخت رسمی حق سهامداران عادی است، درواقع مبالغ فوق جزء حقوق صاحبان سهام در ترازنامه تحت عنوان اندوختهها و مانده سود تقسیمنشده وجود داشته است و با صدور سهام جایزه مبالغ فوق از حسابهای نامبرده بهحساب سرمایه منتقل میشوند.
بدیهی است هنگامیکه شرکت سهام جایزه منتشر میکند به نسبت افزایش سرمایه قیمت سهام بایستی در بازار افت کند زیرا مبالغ مربوط به افزایش سرمایه قبلاً در حقوق صاحبان سهام مستقر بوده و اکنون هیچ تغییر اساسی در شرکت رخ نداده است که حاکی از افزایش درآمدهای آتی باشد، درصورتیکه تعداد اوراق سهام افزایشیافته است و در آینده درآمدی که حاصل میشود باید بین تعداد بیشتری ورقه سهم تقسیم شود و چون هیچگونه تغییری که منجر به افزایش درآمد آتی شرکت شود، روی نداده است. جهت حفظ نرخ بازدهی هر سهم قیمت سهم باید به همان میزان در بازار تنزل داشته باشد (جهانخانی و پارسائیان،۱۳۷۳).
شیوه پرداخت سود سهام در ایران
در شرکتهای سهامی ایران معمولاً سود سال مالی قبل در اوایل سال بعد موردمحاسبهقرار میگیرد و پس از تائید بازرسان قانونی و حسابرسان از این نظر که سود مطابق با اصول و استانداردهای حسابداری محاسبهشده است مراتب در مجامع عمومی صاحبان سهام مطرح میشود و صاحبان سهام نسبت به چگونگی و مبلغ تقسیم سود بین سهامداران و مبلغی که باید در شرکت باقی بماند تصمیم میگیرند. سودی که باید بین صاحبان سهام تقسیم شود از طریق آگهی به اطلاع آنان میرسد و معمولاً مهلتی را برای مراجعه سهامداران برای ثبتنام دریافت سود تعیین میکنند و سپس شرکت به پرداخت سود به سهامداران مبادرت میکنند (جهانخانی و پارسائیان،۱۳۷۳).
سیاستهای متداول تقسیم سود
شرکتهای سهامی عام باید در رابطه با تقسیم سود، سیاست مشخصی را اتخاذ کنند. در تدوین این سیاست عوامل متعددی ازجمله سیاستهای مورداستفاده در سایر شرکتهای مشابه و عوامل دیگری که در ابتدای فصل مطرح شد باید موردتوجه قرار گیرند. اگرچه میتوان صدها سیاست تقسیم سود متفاوت را مشخص ساخت، ولی اکثر سیاستهای تقسیم سود دریکی از سه گروه اصلی به شرح ذیل طبقهبندی میشوند: (دستگیر، ۱۳۸۷،۵۲).
نسبت سود تقسیمی ثابت
شرکت میتواند به چندین طریق از نسبت سود تقسیمی ثابت استفاده کند و آن را در سیاست تقسیم سود بگنجاند. آن روشها بهقرار ذیل است:
الف) پرداخت درصد ثابتی از سود سالانه
ب) پرداخت سود سهام بهصورت درصد ثابت و مشخصی از سود خالص سالهای قبل
ج) انتخاب درصدی بهعنوان نسبت سود تقسیمی مطلوب که قرار است در بلندمدت رعایت شود. درصد سود تقسیمی واقعی در یک سال میتواند کمتر یا بیشتر از درصد مطلوب باشد، ولی شرکت میکوشد درصد سود تقسیمی واقعی را نزدیک به درصد مطلوب نگه دارد(دستگیر، ۱۳۸۷،۵۲).
پرداخت سود ثابت
بسیاری از شرکتها درزمینهٔ پرداخت سود رویه ثابتی دارند و تقریباً بهصورت پایدار عمل میکنند. متداولترین روش که بسیاری از شرکتها در سالهای اخیر در پیشگرفتهاند این است که سالانه از بابت سود هر سهم مبلغ معینی پرداخت میکنند و با افزایش سود شرکت بهتدریج بر این مبلغ میافزایند. شرکتی که سیاست تقسیم سود خود را بر این اساس گذارده باشد با اعلان میزان سود تقسیمی هر سهم، پیام مهمی را به سهامداران مخابره میکند، بهویژه زمانی این امر اتفاق میافتد که میزان سود تقسیمی شرکت دستخوش تغییرات چرخههای تجاری و نوسانات بازار قرار نگیرد. ازآنجاکه پرداخت سود سهام مستلزم داشتن سود و همچنین نقدینگی کافی است، شرکتی که چنین سیاست را دنبال میکند به سهامداران و گروههای ذینفع این پیام را میدهد که ازنظر سودآوری و قدرت نقدینگی در وضع بسیار خوبی قرار دارد(دستگیر، ۱۳۸۷).
پرداخت منظم سود ثابت بعلاوه یک مبلغ اضافی
تعریف ۲-۲- فرض کنید (Θ,?,Cr) × (Ω,?,Pr) یک فضای شانس باشد. زیرمجموعه پیشامد گفته میشود اگر برای هر داشته باشیم:
?
تعریف ۲-۳- فرض کنید (Θ,?,Cr)× (Ω,?,Pr) یک فضای شانس باشد. در اینصورت پیمانه شانس پیشامد به صورت زیر تعریف میشود:
که پیمانه اعتبار و پیمانه احتمال است.
از آنجایی که میتوان اعتبار یک متغیر فازی را به صورت زیر نوشت،
لذا تابع شانس (۲-۲) را میتوان به صورت زیر بازنویسی کرد:
تعریف ۲-۴- یک متغیر ترکیبی، یک تابع قابل اندازهگیری از فضای شانس (Θ,?,Cr)× (Ω,?,Pr) به مجموعه اعداد حقیقی است؛ یعنی برای هر مجموعه برل B از اعداد حقیقی، مجموعه زیر یک پیشامد است:
تعریف ۲-۵- فرض کنید یک متغیر ترکیبی باشد. دراینصورت ارزش انتظاری به صورت زیر تعریف میشود:
مشروط براینکه حداقل یکی از دو انتگرال فوق متناهی باشد.
تعریف ۲-۶- فرض کنید یک متغیر ترکیبی باشد و . در اینصورت
مقدار -خوشبینانه ، و
مقدار -بدبینانه نامیده میشود.
تعریف ۲-۷- متغیر فازی تصادفی[۱۰] توسط واکرناک[۱۱] به عنوان یک عنصر تصادفی در متغیر فازی معرفی شد.
تعریف ۲-۸- متغیر تصادفی فازی[۱۲] توسط لیو[۱۳] به عنوان یک عنصر فازی در متغیر تصادفی ارائه شد.
معیارهای رتبهبندی
فرض کنید و دو متغیر ترکیبی باشند. متفاوت از موقعیت اعداد حقیقی، هیچ رابطه ترتیبی طبیعی در دنیای ترکیبی وجود ندارد. بنابراین مسأله مهم در این قسمت، چگونگی رتبهبندی متغیرهای ترکیبی است. در اینجا چند معیار رتبهبندی ارائه شده است:
- معیار ارزش انتظاری: گفته میشود اگر و تنها اگر ، که عملگر ارزش انتظاری متغیرهای ترکیبی است.
- معیار مقدار خوشبینانه: گفته میشود اگر تنها و اگر برای سطح اطمینان از پیش تعیین شده نامساوی برقرار باشد که و به ترتیب مقادیر -خوشبینانه و هستند.
- معیار مقدار بدبینانه: گفته میشود اگر و تنها اگر برای سطح اطمینان از پیش تعیین شده نامساوی برقرار باشد که و به ترتیب مقایر -بدبینانه و هستند.
- معیار شانس: گفته میشود اگر و تنها اگر برای برخی سطوح از پیش تعیین شده نامساوی برقرار باشد. [۱]
شبیهسازی ترکیبی
شبیهسازی ترکیبی برای بدست آوردن مقدار شانس یک پیشامد ترکیبی به صورت زیر است.
گام ۱٫ مقادیر ، ، … ، را از فضای اعتبار (Θ,?,Cr) تولید کن.
گام ۲٫ با بهره گرفتن از شبیهسازی احتمالی، احتمال و را تخمین بزن.
گام ۳٫ با بهره گرفتن از فرمول زیر، مقدار شانس را بدست آور.
مروری بر ادبیات موضوع
در این بخش، مروری بر ادبیات موضوع انجام میشود که به دو زیربخش مدلهای برنامهریزی ترکیبی و مسأله جایابی –میانه تقسیمبندی شده است که در ادامه به آنها پرداخته میشود.
در بخش مدلهای برنامهریزی ترکیبی مروری بر مدلهای برنامهریزی در محیط ترکیبی انجام خواهد شد. سپس مسأله جایابی –میانه و ویژگیهای آن بیان میگردد.
مدلهای برنامهریزی ترکیبی
مدلهای برنامهریزی ترکیبی به صورت کلی به سه دسته مدل ارزش انتظاری[۱۴]، مدل برنامهریزی با محدودیت شانس[۱۵]، و مدل برنامهریزی وابسته به شانس[۱۶] تقسیم میشوند. مدل ارزش انتظاری سعی در بهینه کردن ارزش انتظاری تابع هدف دارد؛ مدل برنامهریزی با محدودیت شانس، میخواهد سطحی از تابع هدف را که قرار است تابع هدف با یک قابلیت اطمینان از آن سطح بهتر باشد، بهینه کند؛ و مدل برنامهریزی وابسته به شانس، شانس وقوع یک رویداد را بیشینه میکند. در ادامه به بررسی بیشتر این مدلها پرداخته میشود.
مدل کلی
در مدل برنامه ریزی معمولی، اگر یک یا چند پارامتر توأماً دارای خاصیت احتمالی بودن و فازی بودن باشد، مدل حاصل، مدل برنامهریزی ترکیبی نامیده میشود. مدل کلی برنامهریزی ترکیبی به صورت زیر است:
که بردار تصمیم، یک بردار ترکیبی، تابع هدف، و توابع محدودیت ترکیبی هستند.
قوم یهود نسبت به فرشتگان الهی دیدگاهی همراه با تبعیض دارند که در این قسمت به نمونه هایی اشاره می گردد.
۲-۴-۱- دشمنی با جبرائیل۷
قرآن به برخورد یهود نسبت به جبرئیل۷و دشمنی آن ها با این فرشته ی الهی اشاره نموده: «قُلْ مَن کاَنَ عَدُوًّا لِّجِبرِْیلَ. . . مَن کاَنَ عَدُوًّا لِّلَّهِ وَ مَلَئکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبرِْیلَ وَ مِیکَئلَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِّلْکَافِرِینَ»[۱۲۹]سیاق دلالت دارد که آیه ی شریفه در پاسخ از سخن یهود است که ایمان نیاوردن خود را بر آنچه بر رسول خدا۶نازل شده است تعلیل کردهاند به اینکه ما با جبرئیل۷که براى او وحى مىآورد دشمنیم. شاهد اینکه چنین حرفى زده بودند این است که خداى سبحان در باره ی قرآن و جبرئیل۷با هم در این دو آیه سخن گفته، و روایات شأن نزول نیز، تأییدکننده است.
الف) نگاهی به تفاسیر
علامه طباطبائی می گوید:[خداوند به بهانه ی دشمنی یهود با جبرئیل۷پاسخ داده و می فرماید: جبرئیل۷فرشتهاى از فرشتگان خداست و جز امتثال دستورات خداى سبحان کارى ندارد، مثل میکائیل۷و سایر ملائکه:، که همگى بندگان مکرم خدایند، و خدا را در آنچه امر کند، نافرمانى نمىکنند، و هر دستورى بدهد انجام می دهند.و همچنین رسولان خدا از ناحیه خود، کارهاى نیستند، هر چه دارند به وسیله ی خدا، و از ناحیه او است، خشمشان و دشمنىهایشان براى خداست، پس هر کس با خدا و ملائکه او، و پیامبرانش، و جبرئیلش، و میکائیلش، دشمنى کند، خدا دشمن او است، علت دشمنی جبرئیل۷ با یهود به خاطر کفر آن هاست وخداى متعال دشمن کفار است.و علت کفر کفار فسق ایشانست.][۱۳۰]
مجمع البیان از ابن عباس روایت آورده است که[گفت: سبب نزول این دو آیه این بود که چون رسول خدا۶وارد مدینه شد، ابن صوریا و جماعتى از یهود اهل فدک نزد آن جناب آمده پرسیدند: اى محمّد۶خواب تو چگونه است؟ چون ما در باره خواب پیامبرى که در آخر زمان مىآید چیزى شنیدهایم.فرمود، دیدگانم به خواب مىرود، ولى قلبم بیدار است، گفتند، درست گفتى اى محمّد، حال بگو ببینیم فرزند از پدر است یا از مادر؟ فرمود: استخوآن ها و اعصاب و رگهایش از مرد است،اما گوشت و خون و ناخن و مویش از زن است گفتند: این را نیز درست گفتى اى محمّد، حال بگو بدانیم: چه می شود که فرزند شبیه به عموهایش می شود ولى به دایىهایش شباهت پیدا نمىکند؟ و یا فرزندى به دایىهایش شباهت به هم می رساند، و هیچ شباهتى به عموهایش ندارد؟ فرمود: از نطفه زن و مرد، هر یک بر دیگرى غلبه کند، فرزند به خویشان آن طرف شباهت پیدا مىکند، گفتند: اى محمّد این را نیز درست گفتى، حال از پروردگارت بگو که چیست؟ اینجا خداى سبحان سوره، «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»را تا به آخر نازل کرد، ابن صوریا گفت: یک سؤال دیگر مانده، اگر جوابم بگویى به تو ایمان مىآورم، و پیرویت مىکنم، بگو: از میان فرشتگان خدا کدامیک به تو نازل می شود. و وحى خدا را بر تو نازل مىکند؟ راوى می گوید: رسول خدا۶ فرمود: جبرئیل۶، ابن صوریا گفت: وی دشمن ماست چون جبرئیل۶ همواره براى جنگ و شدت و خونریزى نازل مىشود، میکائیل۶خوب است، که همواره براى رفع گرفتاریها وآوردن خوشی ها نازل می شود، اگر فرشته ی تو میکائیل۷ بود، ما به تو ایمان مىآوردیم.][۱۳۱] در تفسیر نمونه آمده است:[بررسى شأن نزول آیه ی فوق انسان را بار دیگر به یاد بهانهجوئیهاى ملت یهود مىاندازد که از زمان پیامبر بزرگوار موسى۷ تا کنون این برنامه را دنبال کردهاند، و براى شانه خالى کردن از زیر بار حق هر زمان به سراغ بهآن هاى مىروند.][۱۳۲]
جبرئیل۷از پیش خود قرآن را نمىآورد، بلکه به إذن خدا بر قلب پیامبر۶ نازل مىکند، پس دشمنى یهود با جبرئیل۷نباید باعث شود از کلامى که به إذن خدا مىآورد اعراض کنند. قرآن، کتابهاى بر حق و آسمانى قبل از خودش را تصدیق مىکند و معنا ندارد که کسى به کتابى ایمان بیاورد، و به کتابى که آن را تصدیق مىکند ایمان نیاورد. قرآن بشارت است، و چگونه ممکن است شخص عاقل از هدایت چشم پوشیده، بشارتهاى آن را به خاطر اینکه دشمنش آن را آورده، نادیده بگیرد؟!
ب)نکات آیات جهت ایجاد الگو
با توجه به آنچه گذشت مطالب ذیل حاصل می گردد:
۱- قرآن دشمنان خدا و فرشتگان الهی و پیامبران:را، دشمن معرفی کرده است.
۲- فرشتگان الهی تنها فرمان خداوند را اجرا می نمایند و تابع محض هستند.
۳- علت افتراء به مقدسات الهی، شانه خالی کردن از تکالیف الهی است.
۴- دشمنی با مقدسات الهی، موجب کفر است.
۵- قرآن مایه ی هدایت کسانى است که بدان ایمان آورند.
۲-۴-۲- افتراء یهود به هاروت و ماروت ۸
قرآن درباره ی دو فرشته هاروت و ماروت که از جانب خداوند به بابل فرستاده شدند اشاره داردکه آن دو ملک هر چند که سحر بر آنان نازل شد، ولى آن دو به احدى سحر نمىآموختند، مگر آنکه مىگفتند: هوشیار باشید که ما فتنه و مایه ی آزمایش توایم، زنهار، با استعمال بى مورد سحر کافر نشوى و تنها در مورد ابطال سحر و رسوا کردن ساحران ستمگر بکار بندى ولى مردم سحرى از آن دو آموختند که با آن مصالحى را که خدا در طبیعت و مجارى عادت نهاده بود فاسد می کردند؛ مثلا میانه ی مرد و زن را به هم می زدند، تا شرى و فسادى به راه اندازند، وخلاصه از آن دو فرشته، سحرى مىآموختند که مایه ضررشان بود، نه مایه نفعشان.
الف) نگاهی به تفاسیر
«وَ اتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلىَ مُلْکِ سُلَیْمَنَ. . . وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ الْمَلَکَینِْ بِبَابِلَ هَرُوتَ وَ مَرُوتَ وَ مَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتىَ یَقُولَا إِنَّمَا نحَْنُ فِتْنَه فَلَا تَکْفُرْ. . .»[۱۳۳] مفسرین در تفسیر این آیه اختلاف عجیبى به راه انداختهاند[بعضى مرجع ضمیر«اتَّبَعُواْ »را یهودیان معاصر سلیمان۷دانسته اند و بعضى یهودیان زمان پیغمبر اکرم۶را گویند، و جمعى هر دو را می دانند، و در معناى«تَتْلُواْ»نیز اختلاف کردند عدهاى به معناى قرائت گفتهاند وعده دیگر به معناى متابعت و پیروى و بعضى هم به معناى دروغ می دانند، و در «شیاطین»هم اختلاف دارند بعضى شیاطین انسى و بعضى دیگر شیاطین جنى، دستهاى هر دو را گویند مراد است.][۱۳۴] اما نظرعلامه طباطبائی این است که[براساس سیاق آیات، می خواهد یکى دیگر از خصائص یهود را بیان کند و آن متداول شدن سحر در بین آنان است، و اینکه یهود این عمل خود را مستند به یک و یا دو قصه مىدانند، که در میان خودشان معروف بوده، و در آن دو قصه پاى سلیمان پیغمبر۷و دو ملک بنام هاروت و ماروت۸در میان بوده است. پس بنابراین کلام عطف است بر صورتى که ایشان از قصه نامبرده در ذهن داشتهاند، و می خواهد آن صورت را تخطئه کند، و بفرماید جریان آن طور نیست که شما از قصه در نظر دارید. قرآن کریم از این طائفه یهود خبر داده که مردمى هستند اهل تحریف، و دست اندازى در معارف و حقایق، نه خودشان و نه احدى از مردم نمی توانند در داستان هاى تاریخى به نقل یهود اعتماد کنند. چون هیچ پروایى از تحریف مطالب ندارند، و این رسم و عادت دیرینه ی یهود است، که در معارف دینى در هر لحظه به سوى سخنى و عملى منحرف می شوند، که با منافعشان سازگارتر باشد، و ظاهر جملات آیه بر صدق این معنا کافى است. «فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما»ولى یهود از آن دو ملک یعنى هاروت و ماروت۸تنها آن سحرى را مىآموختند، که با به کار بردنش، و با تاثیرى که دارد، بین زن و شوهرها جدایى بیندازند؛ و هر که در پى سحر و ساحرى باشد، در آخرت بهرهاى ندارد، هم به عقل خود دریافتند چون هر عاقلى می فهمد که شومترین منابع فساد در اجتماع بشرى سحر است، و هم از کلام حضرت موسى۷که در زمان فرعون فرموده بود:«وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُحَیْثُ أَتى» «ساحر هر وقت سحر کند رستگار نیست»[۱۳۵].اگر این طائفه از یهود به جاى اینکه دنبال اساطیر و خرافات شیطان ها را بگیرند، دنبال ایمان و تقوى را مىگرفتند. برای آنان بهتر بود، و این تعبیر خود دلیل بر اینست که کفرى که از ناحیه سحر مىآید، کفر در مرحله ی عمل است، مانند ترک زکات، نه کفر در مرتبه اعتقاد، چه اگر کفر در مرحله اعتقاد بود جا داشت بفرماید: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا»و خلاصه تنها ایمان را ذکر مىکرد و دیگر تقوى را اضافه نمىفرمود، پس از اینجا مىفهمیم که یهود در مرحله اعتقاد ایمان داشتهاند، و لکن از آنجایى که در مرحله عمل تقوى نداشته و رعایت محارم خدا را نمىکردهاند، اعتنایى به ایمانشان نشده، و از کافرین محسوب شدهاند.][۱۳۶] این داستان در کتاب های تاریخ و تفسیر روایی مسلمانان وارد شده است که سیوطی حدیث را به سندهای گوناگون نقل نموده است که خلاصه ی آن از این قرار است که[خداوند دو فرشته هاروت و ماروت۸را برای یک مسئولیت مشخص یعنی تعلیم سحر و جادو به مردم و انتشار آنان در بین مردم و دعوت از مردم برای یاد گرفتن و عمل به آن و انتشار آن فرستاد. یهودیان گناهان و معاصی بزرگی را به این دو فرشته نسبت داده اند و داستانی خیالی، زشت و کفر آمیزی درباره فسق و فجور این دو فرشته ساختند و به دروغ گفتند این دو فرشته از زنی درخواست همبستری کردند. و آن زن خواسته ی آنان را نپذیرفت مگر به شرط اینکه شراب بخورند و مردش را بکشند؛ بعد آن دو فرشته، اسم اعظم خدا را به آن زن یاد دادند و او به آسمان عروج کرد و خداوند او را میان آسمان و زمین مسخر گردانید که در واقع او همان ستاره معرف زهره است. سپس خداوند به آن ها اجازه داد بین عذاب دنیایی و عذاب اخروی یکی را برگزینند، آن دو، عذاب دنیا را انتخاب کردند و لذا بر فراز بابل بین زمین و آسمان معلق گشتند.][۱۳۷]این کذب، دروغ و بهتانی باطل است و[این امر با تصریح قرآن در خصوص عصمت فرشتگان از خطا و گناه در تعارض است «. . . عَلَیهَْا مَلَئکَه غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ»اى کسانى که ایمان آوردهاید خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسان ها و سنگ هاست نگه دارید آتشى که فرشتگانى بر آن گمارده شده که خشن و سختگیر هستند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمىکنند و آنچه را فرمان داده شدهاند (به طور کامل) اجرا مىنمایند!][۱۳۸]سحر در اسلام از گناهان کبیره است و برخی از علماء اهل سنت ساحر را کافر می دانند، هرجایی یافت شوند، کشته شوند و توبه لازم نیست؛ که مالک و احمد و جماعتی از صحابه و تابعین قبل از این دو بر این عقیده اند.[۱۳۹]
ب) نکات آیات جهت ایجاد الگو
با توجه به آنچه گذشت مطالب ذیل حاصل می گردد:
۱- فرشتگان هرگز فرمان خدا را مخالفت نمىکنند و آنچه را فرمان داده شده است اجرا مىنمایند.
۲- سحر از نظر قرآن، تنها برای آزمایش انسان است؛ نه استفاده در طریق نادرست.
۳- ساحر هر وقت سحر کند رستگار نیست.
۵- انسان باید به جاى دنبال کردن اساطیر و خرافات شیاطین در پی کسب ایمان وتقوى باشد.
۶- وقتی فرشتگان الهی:همه تابع دستورات خداوند می باشند؛ به طریق اولی انسان های دارای عقل و فطرت، می بایست تابع فرمان های الهی باشند.
۲-۵- نگاه یهودیان به انبیاء:
یهودیان اعتقاد به عصمت پیامبران جز در زمینه ی وحی الهی، قائل نیستند. پیامبران را افرادی عادی می دانند که در زندگی خود از گناه و خطا و لغزش مبرا نبوده وکارهای ناشایست، انجام میدهند. و در صورت پذیرش چنین امری، مستلزم بیاعتمادی انسان ها به رسولان الهی حتّی در امر وحی می گردد زیرا پیامبر گناهکار و دروغگو که خطاهای بسیاری را مرتکب میگردد چه تضمینی است به این که در زمینه ی دریافت و ابلاغ وحی نیزخطا نکرده و دروغ نگوید؟! اینک به برخی از داستانهای انبیاء به صورت خلاصه پرداخته می شود :
۲-۵-۱- حضرت داود۷ درکتاب مقدس و قرآن
«و واقع شد در وقت عصر که داود از بسترش برخاسته، بر پشتبام خانه ی پادشاه گردش کرد و از پشتبام زنی را دید که خویشتن را شستشو میکند؛ و آن زن بسیار نیکومنظر بود. پس داود فرستاده، درباره ی زن استسفار نمود و او را گفتند که«آیا این بَتْشَبَع، دخترألِیعام، زن اوریای حِتّی نیست؟ و داود قاصدان فرستاده، او را گرفت و او نزد وی آمده، داود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده، به خانه ی خود برگشت. و آن زن حامله شد و فرستاده، داود را مخبر ساخت و گفت که من حامله هستم.»
در ادامه ی مطالب کتاب مقدس میبینیم که داود حیلهای بکار میبرد و میخواهد آن بچهای را که آن زن در شکم دارد، به اوریا نسبت دهد ولی اوریا به خانه ی خود نمیرود و در کنار یاران سربازش میخوابد. در نهایت داود نقشهای میکشد که اوریا در خط مقدم جنگ سخت، قرار گیرد تا کشته شود. و پس از آن داود با همسر او، ازدواج میکند…»[۱۴۰] و داود۷را در قرآن این گونه مییابیم: «وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ»[۱۴۱] «بنده ی ما، داود۷را، به یاد آور که صاحب دستان و قدرت زیاد بود، به درستی که بسیار به سوی پروردگارش، بازگشت مینمود و توبه میکرد.»به قدری آن جناب در راه بندگی خدا_ نه بندگی شیطان و هوس_ قدم برداشت که به مقام جانشینی خدا_ خلیفهاللهی _ رسید.
«یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ. . .»[۱۴۲] «ای داود تو را برزمین، جانشین خود قرار دادم. پس در میان مردم به حق، رفتار کن و حکم نما.»و همین حضرت داود۷ است که بنیاسرائیل را لعن و نفرین میکند: «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّ کَانُواْ یَعْتَدُونَ»[۱۴۳]«آنهایی که از بنیاسرائیل کافر شدند، بر زبان داود۷ و عیسی۷، لعن و نفرین شدند. به جهت آن که گناه کردند و تجاوز نمودند.»
الف) نگاهی به تفاسیر
نگاه یهود به انبیاء الهی، نگاهی متفاوت با نگاه قرآن به انبیاء است. قرآن از این خصلت یهودی خبر می دهد:«. . . وَ أَرْسَلْنَا إِلَیهِْمْ رُسُلًا کُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولُ بِمَا لَا تَهْوَى أَنفُسُهُمْ فَرِیقًا کَذَّبُواْ وَ فَرِیقًا یَقْتُلُونَ»[۱۴۴][هر وقت رسولى به سوى ایشان آمد و پیامى آورد که خوش آیند و مورد پسندشان نبود، با آن رسول به صورت زشت و ناخوشایندى روبرو شدند، و دعوتش را قبول نکردند، خلاصه، انبیایى که به سوى این قوم آمدند دو دسته شان کردند: یکى آنان که دعوى نبوتشان را تکذیب کردند، و دیگر آنان که به دست مردم کشته شدند.][۱۴۵]در مجمع البیان آمده است:[ممکن است کسى بپرسد چطور در این آیه کلمه مستقبل یعنى«یقتلون»عطف بر ماضى یعنى«کذبوا»شده است؟ جوابش این است که این عطف براى این است که دلالت کند بر اینکه کار این ها این بوده، در گذشته انبیا را تکذیب کردند و کشتند، و در آینده هم اگر به پیغمبرى دست پیدا کنند او را تکذیب خواهند کرد و خواهند کشت، و در جایى که چنین نکتهاى در بین باشد عطف مستقبل بر ماضى صحیح است، علاوه بر اینکه جمله«یقتلون»فاصله است، و چون چنین است لازم است با روؤس آیهها مطابق باشد.][۱۴۶] قرآن بر دیدگاه یهودیان نسبت به انبیاء خط بطلان می کشد.
«. . . أَفَکلَُّمَا جَاءَکُمْ رَسُولُ بِمَا لَا تهَْوَى أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبرَْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ»[۱۴۷] خطاب متوجه ی یهود است گویا می فرماید: اى یهود بنى اسرائیل، هر زمان پیامبرى از پیامبران از جانب خدا امورى بر خلاف میل و خواهش شما آورد سرپیچى کرده و خویشتن را بزرگ و از پیروى گفتارش امتناع ورزیدیدگروهى را که نتوانستید به قتل برسانید مانند عیسى۷و محمّد۶تکذیب نمودید و برخى را مانند یحیى و زکریا۸کشتید.[و سبب اینکه این عمل به یهودیان صدر اسلام نسبت داده شد در حالى که آنان مباشرت نداشتند، همانا خشنودى و رضایت آنان است نسبت به اعمال گذشتگان.][۱۴۸] چه بسیار مواردی که یهودیان، نجات دهنده ی خود، موسی۷را آزردند، چه بسیار به او تهمت زدند و دستورات و اوامر او را نپذیرفتند، چه بسیار مواردی که موسی۷از آنان ناراحت شد و با آنان درشتی کرد و این ایمان هوسبازانه ی آنان را رد کرد. ارتباط آنان با هارون۷نیز در محدوده همین نگاه آنان است. آن ها دستور هارون۷مبنی بر عدم پرستش گوساله را نپذیرفتند و بر او افترا بستند که او نیز مثل آنان گوساله می پرستد! برخورد آنان با طالوت۷در زمان دستور او به جهاد نیز از همین امر حکایت دارد و آن ها از لشگر و امرجهاد روی برگرداندند که از نشانه خودسری و منفعت طلبی آنان است.و داود و فرزندش سلیمان۸نیز از آزار و اذیت یهودیان سالم نماندند، وشریعت و دستورات و تعالیم آنان را رد کردند.
ب)نکات آیات جهت ایجاد الگو
با توجه به آنچه گذشت مطالب ذیل حاصل می گردد:
۱- دیدگاه یهود به انبیاء الهی:، با موازین الهی در قرآن هماهنگی ندارد.
۲- هر زمان معیار، هوی و هوس گردد هر حکم حقى تکذیب شده و پایمال می گردد.
۳- سراسر تاریخ، شاهد بهانه جویی و رفتار هوس جویانه ی انسان های نفس پرست است.
۴- علت اصلی انتخاب انبیاء:، الگو بودن ایشان برای هدایت یافتن مردمان است.
۵- با مقایسه بین کتاب مقدس و قرآن کریم، پی به شیوه های الگویی و اسوه های متفاوت از یکدیگر برده می شود.
۲-۵-۲- حضرت عیسی۷ درکتاب مقدس و قرآن
خداوند عیسی بن مریم۷را به عنوان پیامبر برای بنی اسرائیل مبعوث کرد. حضرت عیسی۷آیات نبوت و رسالت خود را برای بنی اسرائیل تبیین نمود.
الف) نگاهی به تفاسیر
قرآن به موضع یهودیان نسبت به حضرت عیسی۷و ستیز با او اشاره کرده است«. . . وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا المَْسِیحَ عِیسىَ ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَ لَکِن شُبِّهَ لهَُمْ. . . »[۱۴۹]به خاطر کفرشان و تهمت عظیمى که به مریم۳زدند، خدا بر دلهایشان مهر زد و تهمتشان به مریم۳این بود که وقتى فرزند خود، عیسى۷را به دنیا آورد، به او نسبت زنا دادند. . . عیسی۷خود را به آنان معرفی نمود و معجزات و رسالت خود را به آن ها ابلاغ کرد «إِنَّ مَثَلَ عِیسىَ عِندَ اللَّهِ کَمَثَلِ ءَادَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُن مِّنَ الْمُمْترَِینَ»[۱۵۰][این آیه دلیل است که استدلال و تفکر استدلالى صحیح است زیرا خداوند متعال در رد بر نصارى و همچنین براى جواز خلق عیسى۷از غیر راه پدر، به آفرینش آدم۷بدون پدر و مادر دلیل آورده و استدلال کرده است. این استدلال حق است زیرا از جانب حق است.][۱۵۱] حضرت عیسى۷در آغاز ولادتش به زبان آمد و با آنان سخن گفت که:«إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ، آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا»[۱۵۲][تصمیم به قتل عیسی۷گرفتند و توطئه چینی کردند؛ و اگر یاری خداوند و نصرت او در نجات و حفظ عیسی۷از کید و سلطه ی آنان نبود، نزدیک بود او را به صلیب بکشند و به قتل برسانند. یهودیان به دشمنی و قتل عیسی۷کمر بستند اما خداوند در آخرین لحظه به کمک عیسی۷شتافت و او را نجات داد. خداوند یک یهودی از خودشان به نام (یهوذا الاسخریوطی) را به شکل عیسی۷درآورد و ایشان او را به صلیب کشیده و به قتل رساندند.][۱۵۳][«فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ وَ کُفْرِهِم بَِآیات اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنبِیَاءَ بِغَیرِْ حَقٍّ. . .»(ولى) به خاطر پیمانشکنى آن ها، و انکار آیات خدا، و کشتن پیامبران به ناحق، و به خاطر اینکه (از روى استهزا) مىگفتند: «بر دلهاى ما، پرده افکنده (شده و سخنان پیامبر را درک نمىکنیم! رانده ی درگاه خدا شدند.) خداوند به علّت کفرشان، بر دلهاى آن ها مهر زده است که جز عده ی کمى(که راه حق مىپویند و لجاج ندارند،) ایمان نمىآورند.][۱۵۴] شیخ طبرسی گوید:[کسى که بر دلش مهر خورده، به طور قطع، ملعون و مغضوب است.][۱۵۵] اما «وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ»،[منظور از اینکه مىفرماید: بنى اسرائیل انبیا را بدون حق کشتند، زکریا و یحیى۸و غیر آن دو بزرگوار است که قرآن به طور اجمال و بدون ذکر اسامى شریف ایشان از آنان یاد کرده است.«وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ»و «قلب اغلف»قلبى است که پردههایى بر آن افتاده باشد و نگذارد دعوت حقه ی انبیا را بشنود و حق را که به سوى آن دعوت مىشود، بپذیرد و اینکه گفتند: ما یهودیان دلهایمان غلف است، منظورشان این بوده که ما دعوت انبیا را رد مىکنیم و نمىپذیریم و این عدم پذیرش دلهاى ما مستند به خداى سبحان است، خدا ما را چنین کرده،][۱۵۶] علامه طباطبائی ادامه می دهد که:[کأنه خواستهاند بگویند: خدا ما را اغلف القلب خلق کرده و یا خواستهاند بگویند: نسبت به پذیرش دعوت غیر موسى۷این طور خلق شدهایم، چه کنیم اختیارى از خود نداریم، خدا ما را این طور خلق کرده که غیر دعوت موسى۷را نپذیریم. و به همین برای خداى سبحان این تهمتشان را رد نموده، اغلف بودن دلهاشان را مستند به کفر خود آنان دانسته است وخداى متعال (که راه سعادت و شقاوت را براى انسان ها بیان کرده است و فرموده: اگر به حق کفر بورزند، دلهایشان از پذیرش حق به کلى ساقط مىگردد)، دلهاى یهودیان را به عنوان مجازات کفر و جحودشان نسبت به حق از لیاقت و استعداد قبول حق محروم ساخته و نتیجه این مهر زدن بر دلهاشان این شده که این قوم به خدا و حق ایمان نیاورند، مگر اندکى. این نقمت الهى بر قومیت و بر مجتمع یهود نازل شده، پس بر مجموع من حیث المجموع یهود تقدیر شده که دچار این نقمت باشند و دلهایشان به مهر الهى ممهور باشد و در نتیجه ایمان آوردن مجموعشان امرى محال شده باشد و این منافات ندارد که عده اندکى از آنان ایمان بیاورند.][۱۵۷]
ب) نکات آیات جهت ایجاد الگو
با توجه به آنچه گذشت مطالب ذیل حاصل می گردد: